روى گونسالس دو كلاويخو ( مترجم : مسعود رجب نيا )

160

سفرنامه كلاويخو ( فارسى )

بينىاش شبيه آهوست ، منتها در جانب فوقانى با اندكى تيزى برآمدگى دارد . چشمانش بسيار درشت است و گرد و گوشهايش مانند گوشهاى اسب است و در نزديك آنها دو شاخ گرد كوچك ديده مىشود كه ته آن با مو پوشيده شده است . اين شاخها مانند شاخ آهوست هنگامى كه تازه ميرويد . اين جانور چنان دراز است كه گردنش از فراز هر ديوار ميگذرد ، حتى ديوارهايى كه با شش يا هفت سنگ بزرگ روى هم نهاده شده ساخته شده است . هرگاه كه بخواهد چيزى بخورد دهانش بر شاخه‌هاى بلند ميرسد و لذا فقط برگهاى لطيف خوراك اوست . براى كسى كه هرگز زرافه نديده باشد ، ديدن اين جانور بسيار شگفت - انگيز است . در خوى شب يعنى شب همانروزى كه رسيده بوديم و نيز جمعه و شنبه و يكشنبه را مانديم . درين روز اخير كه مصادف بود با هشتم ژوئن بهنگام ظهر به راه افتاديم . در شهر خوى اسب براى ادامهء سفر ما يافت نميشد . بنابراين به سپاهيانى كه در آن پيرامون بودند دستور داده شد كه نياز ما را رفع كنند . چون به راه افتاديم شب را در مرغزارى در هواى باز گذرانيديم . راه ما از طرابوزان تا خوى منزل به منزل از ميان كوههايى كه پوشيده از برف بود مىگذشت . ازينجا ببعد هوا گرمتر شد و ديگر برف ديده نشد . دوشنبهء بعد بهنگام ظهر به شهر زيبا و پر جمعيتى رسيديم بنام طسوج * كه در دشتى واقع است كه گرداگرد آنها را بيشه‌هاى بسيار گرفته است و با نهرهاى بيشمار سيراب مىشود . اين شهر در كنار درياچهء شور ( اورميه ) واقع است و محيط آن در حدود يكصد ميل است . در اين درياچه سه جزيرهء مسكون وجود دارد . همچنان رانديم و شب را در قريه‌اى بنام « كوزه كنان » كه سابقا محل بزرگى بوده و فعلا بيشتر قسمتهاى آن ويران است خوابيديم . گويند باعث اين ويرانى امپراطور تاتار طغتمش خان بود كه از امير تيمور شكست يافت و از قدرت افتاد و چنان كه بيايد ديگر توانائى چنين كارها را ندارد . در كوزه كنان بسيارى از ارمنيان را ديديم كه در آنجا مسكن داشتند .